
نگاهی به مسئله **اعتماد، صداقت بذرِ تعالیِ روح** همراه با زهره السادات سید خادمی
مگر می شود اعتقاد داشت اما اعتماد نه! مگر می شود ادعا کرد اعتماد داریم اما سست شویم! اینها جزء غیرممکن های جهانِ هستی می باشند، منتهی مسأله این است که با جان و دل انجامش دهیم و به هیچ چیز دیگری فکر نکنیم آنهم دقیقاً زمانی که افکار وجودمان را فرا می گیرید، آن زمان، زمانِ اعتماد است به تمامِ آنچه اعتقاد داریم و قلبمان را با آن پُر کرده ایم، فقط می ماند اندکی صبر در برابر تمامِ آنچه ما را به سست شدن وادار می کند، این است که کارمان را بسی سخت می نماید، اما اگر در قلبمان باز باشد، وجودمان خوب می داند باید چگونه با آرامشی خاطر اعتمادش را حفظ کند، و آن زمان است که معجزه خود را نمایان می کند، و آرامشی عجیب وجودمان را فرا می گیرد، تنها انجامش سخت است و زمانی می شود انجامش داد که صداقت در تک تک سلول های وجودمان رخنه مرده باشد، صداقت سخت است چون گاهی منفعت می چَربَد به صداقت اما فقط کافیست صداقت را حتی با شرمساری به زبان جاری کرد و در آن هنگام اعتماد و صداقت به اعتقادمان می شود خلقِ جهانی نو و بی کران و سرشار از فراوانی های بی مثال،،*
نظرات
3خداوند خیر مطلق است
مهندس خادمی بزرگ
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی