
ذهن من در خاطرات بایگانی مانده است
خاطرم در روزگار نوجوانی مانده است
خنده بر لبهای بابایم نمیخشکد ولی
در گلویش بغض لبخند گرانی مانده است
مادرم مویی سپید و اینچنین برفی نداشت
شام موهایش به صبح بینشانی ، مانده است
گلبهگل ، هر گوشه در گوش حیاط
آن هیاهو و صدای زندگانی مانده است
خندههایی بیدلیل و شیطنتهایی مدام
حسرت یک لحظهی آن شادمانی مانده است
حوض آب و قالی و دیوار باران خوردهای
بر مشامم بوی ناب شمعدانی مانده است
سفرهی هفت سین و دورش لشکری از بچهها
بر دلم یاد چنان خانه تکانی مانده است
آش رشته ، کاسهی گل سرخی و نذریپزان
در خیالم شیطنتهای جوانی مانده است
لهجهام امروزی و شیرینزبانی میکنم
لهجهام گویی نگویی ، سیرجانی مانده است
شکر یزدان خانهام گرم است ، میدانم ولی
خاطرم در خاطرات بایگانی مانده است
سروده : الهام آبادهای، کرمان



نظرات
0