
تخیّلِ من برای نوشتن
گاهی دلم میخواهد جهان را نه با چشم، که با خیال ببینم. آنجا که واژهها جان میگیرند و حقیقت، لباسِ رؤیا میپوشد. تخیّلم، همان پناهگاهِ بیمرز من است؛ جایی که میتوانم هرچه در دل دارم بیپروا بیافرینم، بیآنکه ترسی از داوریِ واقعیت داشته باشم.
برای من، نوشتن یعنی عبور از جهانِ ملموس به جهانی که تنها با بستنِ چشمها زنده میشود. جایی که درد، بوی شعر میگیرد و دلتنگی، رنگِ تصویر. من در آن جهان میتوانم با واژهها خانه بسازم، با جملهها نفس بکشم، و در میان خطوط، خودم را پیدا کنم.
تخیّل، نجاتم میدهد؛ هر بار که واقعیت، خستهام میکند.
مینویسم تا نمانم در سکوت، تا ذهنم بیدار بماند، تا خیال، بیانتها شود.
من، نویسندهام... و تخیّلم، تنها مرز آزادیِ من است.



نظرات
0